خبرگزاری مهر، گروه استانها- *مرضیه جوانمردی فر:۱۸ اردیبهشت، روز بیماریهای خاص و صعبالعلاج، فقط مناسبتی برای یادآوری نام چند بیماری یا مرور چند آمار تلخ نیست؛ این روز فرصتی است برای دیدن بخش پنهان رنجی که معمولاً در پروندههای پزشکی ثبت نمیشود.
پشت هر بیمار خاص، خانوادهای ایستاده که بیصدا فرسوده میشود؛ خانوادهای که امید را قسطی خرج میکند، ترس را پشت لبخند پنهان نگه میدارد و هر روز با واقعیتی زندگی میکند که برای بسیاری از مردم، تنها یک خبر کوتاه یا اصطلاحی پزشکی است.
اگر بخواهیم بیماریهای خاص و صعبالعلاج را درست بفهمیم، باید کمی از تخت بیمارستان فاصله بگیریم و وارد خانههایی شویم که بیماری در آنها فقط در بدن یک نفر ساکن نیست، بلکه در تمام ریتم زندگی خانواده جریان دارد.
در این خانهها، زمان معنای دیگری پیدا میکند. ساعت با نوبت آزمایش، پاسخ پزشک، تأمین دارو و دورههای درمان تنظیم میشود. پدر و مادری که روزی دغدغهشان مدرسه فرزند یا هزینههای معمول زندگی بود، حالا باید همزمان نقش پرستار، همراه درمان، مدیر بحران مالی و حتی تکیهگاه روحی خانواده را ایفا کنند.
خواهر یا برادری که هنوز در سن بازی و رویا است، ناگهان بزرگ میشود؛ زودتر از موعد میفهمد اضطراب چیست و چگونه باید بخشی از خواستههایش را به احترام شرایط خانه کنار بگذارد.
بیماریهای خاص و صعبالعلاج فقط جسم بیمار را هدف نمیگیرند؛ آنها آرامآرام ساختار عاطفی خانواده را نیز زیر فشار میبرند.
خستگی مزمن، فرسودگی روحی، نگرانی دائمی از آینده، هزینههای سنگین درمان و نااطمینانی نسبت به فردا، خانواده را وارد وضعیتی میکند که در آن، دوام آوردن خود یک پیروزی روزانه است.
با این حال، بسیاری از این خانوادهها یاد میگیرند با کمترین تکیهگاه، بیشترین تابآوری را نشان دهند. آنها جشنهای کوچکتری میگیرند، آرزوهایشان را بازنویسی میکنند و از کوتاهترین لحظههای آرامش، معنایی عمیق میسازند.
در این خانهها، محبت نه در کلمات بزرگ، بلکه در کارهای تکراری و خستهکنندهای معنا پیدا میکند که هر روز از سر عشق انجام میشود.
در چنین جهانی، دیگر هیچ چیز کاملاً عادی نیست. هر زنگ تلفن میتواند خبری سرنوشتساز باشد، هر تأخیر در رسیدن دارو ممکن است به بحرانی تازه تبدیل شود و هر جواب آزمایش، حال یک خانه را از زمین تا آسمان تغییر دهد.
خانواده در این شرایط فقط ناظر ماجرا نیست؛ خودش در قلب طوفان ایستاده است.
مادری که شب تا صبح بالای سر فرزندش بیدار میماند، پدری که نگران تأمین هزینه دارو است، خواهری که درس میخواند اما گوشش به صدای اتاق کناری است و مادربزرگی که با دعا و حضورش ستون آرامش خانه میشود، همه بخشی از روند درماناند؛ حتی اگر نامشان در نسخه پزشک نوشته نشده باشد.
در بسیاری از موارد، خانواده نخستین و ماندگارترین مرکز توانبخشی بیمار است؛ جایی که در آن امید تولید میشود، رنج تقسیم میشود و زندگی با همه سختیهایش ادامه پیدا میکند.
مسئله مهم اینجاست که جامعه هنوز خانواده بیماران خاص را آنگونه که باید نمیبیند. همه از رنج بیمار سخن میگویند، اما کمتر کسی از فرسودگی مراقب، اضطراب خواهر کوچکتر، سکوت پدر یا فشار روحی مادر میپرسد.
کمتر کسی میبیند این خانوادهها علاوه بر درد درمان، با بار سنگین بیتوجهی، بروکراسی خستهکننده، مشکلات اقتصادی و گاهی تنهایی عمیق نیز دستوپنجه نرم میکنند.
آنها فقط به دارو و خدمات درمانی نیاز ندارند؛ حمایت روانی، امنیت شغلی، پشتیبانی اجتماعی و اطمینان از آینده نیز بخشی از نیازهای اساسیشان است.
خانوادهای که هر روز درگیر بحران درمان است، اگر از نظر روحی و اقتصادی حمایت نشود، خود بهتدریج به نقطه آسیب میرسد. باید پذیرفت که بیماری فقط در بدن یک نفر اتفاق نمیافتد؛ در زیست یک خانواده جاری میشود.
روز بیماریهای خاص و صعبالعلاج، اگر قرار است فقط یک پیام همدردی نباشد، باید زاویه نگاه ما را تغییر دهد.
باید بپذیریم که درمان، تنها در بیمارستان اتفاق نمیافتد و نسخه مراقبت بدون توجه به خانواده، نسخهای ناتمام است.
سیاستگذاری درست، حمایت مؤثر و فرهنگسازی عمومی باید بر این پایه شکل بگیرد که خانواده شریک اصلی مسیر درمان است، نه تماشاگر آن.
شاید وقت آن رسیده باشد که روایت را از نو بنویسیم؛ به جای آنکه فقط از بیماری بگوییم، از زندگی بگوییم. از خانههایی که با وجود همه فشارها هنوز گرماند،از خانوادههایی که با دستهای خسته ستون امید را نگه داشتهاند و از آدمهایی که قهرمانی را نه در شعار، بلکه در دوام آوردن هر روزه معنا کردهاند.
حقیقت این است که بسیاری از خانوادههای بیماران خاص، بیآنکه دیده شوند، هر روز در حال انجام کاری بزرگاند؛ آنها اجازه نمیدهند بیماری، آخرین تعریف زندگی باشد.
و شاید مهمترین حقیقت همین باشد؛ اینکه در دل این خانهها، با وجود تمام رنجها، هنوز عشق جریان دارد. عشقی که نشان میدهد انسان بودن فقط در روزهای سلامت و آسودگی معنا پیدا نمیکند؛ گاهی درست در دل سختیهاست که عمیقترین شکل مراقبت، پیوند و امید متولد میشود.
در این خانهها، هر روز نبردی بیصدا برای زنده ماندن، فرو نریختن و حفظ چیزی به نام زندگی ادامه دارد.
*فعال رسانهای استان فارس
