خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: در شرایطی که بحرانهای اخیر فضای انسانی و امدادی کشور را تحت تأثیر قرار داده، جمعیت هلال احمر بهعنوان یکی از بازوهای اصلی امدادرسانی، تلاش کرده است حضور خود را در صحنههای حادثه بهصورت مستمر و هدفمند حفظ کند. این نهاد با تکیه بر نیروهای داوطلب، تیمهای تخصصی واکنش سریع و زیرساختهای امدادی، مأموریت خود را بر کاهش آلام آسیبدیدگان و مدیریت پیامدهای انسانی جنگ متمرکز کرده است.
در جریان این تحولات، هلال احمر با استقرار نیرو در مناطق درگیر، ایجاد پایگاههای امدادی موقت و اعزام گروههای پشتیبانی، خدمات اولیه درمانی، توزیع اقلام ضروری و اسکان اضطراری را در دستور کار قرار داده است. سرعت عمل در رسیدن به نقاط بحرانی و هماهنگی میان واحدهای عملیاتی، از مهمترین عواملی بوده که نقش این سازمان را در مدیریت شرایط پیچیده پررنگتر کرده است.
در همین راستا، برای بررسی دقیقتر تجربههای میدانی امدادگران در این شرایط، با فاضل معینی، یکی از امدادگران تیم واکنش سریع سازمان داوطلبان جمعیت هلال احمر، گفتوگو کردهایم که بخش اول آن را با عنوان روایت بنیهاشم تکرار شد/ بیشتر پیکرها متعلق به کودکان بود از نظر گذراندید. اکنون ادامه این گفتگو را میخوانید:
*باتوجه به تصورات برخی از مردم و اطلاعاتی که از شبکههای معاند مطرح میشود، برای شما پیش آمده است که درجایی برای امداد حضور پیدا کنید اما همکاری صورت نگیرد و با شما برخورد شود؟
در مجموع، واکنش مردم نسبت به نیروهای امدادی عمدتاً مثبت و همراه با احترام است. این موضوع ریشه در روحیه همدلی و نوعدوستی دارد که در میان جامعه ایرانی وجود دارد و باعث میشود در شرایط بحران، همراهی و حمایت از یکدیگر تقویت شود. در بسیاری از موارد، زمانی که مردم با نیروهای امدادی در محل مأموریت مواجه میشوند یا لباس امدادگری را بر تن آنان میبینند، برخوردی مناسب و همراه با اعتماد نشان میدهند.
با این حال، در برخی موقعیتها نیز، به دلایل مختلفی از جمله شدت حادثه، فشار روانی ناشی از انفجار، شوک، یا حتی نبود آگاهی کافی، رفتارهایی خارج از انتظار مشاهده میشود. در برخی مأموریتها، مواردی از برخوردهای تند، توهین یا حتی ممانعت از انجام مأموریت نیز گزارش شده است؛ بهگونهای که در مواردی، نیروهای امدادی با واکنشهای فیزیکی نیز مواجه شدهاند. این نوع رفتارها، بیش از آنکه ناشی از قصد قبلی باشد، معمولاً حاصل شرایط بحرانی و فشار روحی افراد در صحنه حادثه است. در آموزشهای پایه هلال احمر، اصولی مانند بیطرفی و جهانشمولی بهعنوان مبانی اصلی امدادرسانی مورد تأکید قرار میگیرد.
بر اساس این اصول، امدادگر موظف است بدون در نظر گرفتن باورهای سیاسی، مذهبی یا ملیتی، به هر فرد مصدوم خدمات ارائه دهد. حتی در سناریوهای آموزشی نیز بر این نکته تأکید میشود که امدادرسانی باید فارغ از هرگونه قضاوت انجام شود و پس از ارائه خدمات اولیه، ادامه روند به مراجع ذیصلاح سپرده شود. با این وجود، در برخی صحنهها، برداشتهای نادرست از ماهیت فعالیتهای امدادی نیز وجود دارد؛ از جمله استفاده از برچسبهایی مانند «حکومتی» برای نیروهایی که صرفاً با هدف کمکرسانی در محل حضور دارند. این در حالی است که ماهیت فعالیت امدادگر، ارائه خدمات انسانی در شرایط بحران است و وظایف او در حوزههایی مانند بستن زخم، انتقال مصدوم یا تخلیه پیکر، ارتباطی با چنین برداشتهایی ندارد.
در یکی از مأموریتها در محدوده میدان رسالت، بلافاصله پس از وقوع انفجار و دریافت گزارش از طریق بیسیم، بهعنوان ارزیاب به محل حادثه اعزام شدم. در مسیر بررسی و اعلام نیازهای عملیاتی، با مادری بههمراه فرزندش مواجه شدم که منزلشان در مجاورت محل انفجار قرار داشت. هر دو دچار جراحات سطحی شده و در وضعیت شوک قرار داشتند. بهدلیل اعزام سریع، تجهیزات امدادی همراهم نبود و بلافاصله درخواست ارسال اقلام اولیه امدادی را اعلام کردم. در فاصله زمانی تا رسیدن تیم پشتیبان، بهدلیل شرایط روحی حادثهدیدگان، واکنشهای تندی از سوی آنان بروز پیدا کرد که قابل درک بود.
در چنین شرایطی، یکی از اصول مهم، دادن فرصت به افراد برای تخلیه هیجانی و پرهیز از برخورد تقابلی است. همزمان، با کمک افراد حاضر در محل، اقلام اولیه مانند باند و گاز با رسیدن تیم امدادی، اقدامات درمانی اولیه انجام گرفت. در این میان، مواردی از تنش نیز ایجاد شد، از جمله درگیری لفظی و حتی برخورد فیزیکی از سوی یکی از همراهان حادثهدیدگان که ناشی از شرایط بحرانی و فشار روحی موجود بود. با این حال، مدیریت صحنه و تمرکز بر انجام مأموریت، اولویت اصلی باقی ماند. در نهایت، اگرچه چنین تجربههایی در جریان عملیات امدادی وجود دارد، اما حجم بالای همراهی و حمایت مردم بهمراتب بیشتر است و همین همراهی، نقش مهمی در تسهیل روند امدادرسانی دارد. در عین حال، افزایش آگاهی عمومی نسبت به ماهیت فعالیت نیروهای امدادی و نقش آنان در شرایط بحران، میتواند به کاهش سوءبرداشتها و بهبود تعامل در صحنههای حادثه کمک کند.

* در میانه دو جنگ اخیر آیا تجربه شهادت دوستان و آشنایان را داشتهاید؟ باتوجه به صحبتهای خودتان وصیتنامهای را برای خودتان نوشتهاید؟
در جریان جنگ ۱۲ روزه، یکی از تیمهای امدادی جمعیت هلال احمر در محدوده چیتگر در غرب تهران، هنگام انجام مأموریت و در حالی که با لباس و خودروی امدادی (آمبولانس) در صحنه حضور داشتند، مورد هدف قرار گرفتند که در نتیجه آن، تعدادی از نیروهای این تیم به شهادت رسیدند. از میان آنان، شهید مجتبی ملکی بهعنوان یکی از چهرههای شاخص این حادثه شناخته میشود. همچنین بر اساس آمار موجود، تاکنون بیش از شش شهید از جمعیت هلال احمر در جریان این حوادث تقدیم شدهاند و احتمال افزایش این تعداد نیز وجود دارد.
در مواجهه با چنین شرایطی، نیروهای امدادی با واقعیتی روبهرو هستند که در آن، مرزهای تهدید و خطر کاملاً شفاف و قابل پیشبینی نیست و مأموریتها در فضایی انجام میشود که امکان مواجهه با بالاترین سطح خطر وجود دارد. از همین رو، در بدو ورود به عرصه امداد و نجات، یکی از موضوعات بنیادین، پذیرش احتمال از دست دادن جان در مسیر خدمترسانی است. این نگاه، به معنای بیتوجهی به زندگی نیست، بلکه نوعی پذیرش واقعیت حرفهای این مسیر است.
در میان نیروهای امدادی، این باور وجود دارد که هدف اصلی، خدمترسانی به انسانها بدون در نظر گرفتن تفاوتهای قومی، مذهبی یا سیاسی است؛ چه فردی مؤید نظام باشد، چه نباشد، چه کودک باشد و چه بزرگسال، اصل بر امدادرسانی انسانی است. در این چارچوب، مفهوم «شهادت» نیز بهعنوان یکی از احتمالات این مسیر پذیرفته شده، هرچند رویکرد عملی همواره بر حفظ جان نیروها و رعایت اصول ایمنی استوار است.
در واقع، در ساختار امداد و نجات، اصل بر حفظ جان امدادگر بهعنوان پیششرط ادامه عملیات است؛ به این معنا که فرد امدادگر ابتدا باید از سلامت خود، همکاران و تجهیزات اطمینان حاصل کند تا امکان ادامه مأموریت وجود داشته باشد. به همین دلیل، اقدامات هیجانی یا غیرمنطقی در این حوزه جایگاهی ندارد و آموزشها همواره بر مدیریت صحنه و کاهش ریسک تأکید دارند.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، فضای عملیاتی بهگونهای بود که در برخی مقاطع، شرایط بسیار سنگین و پرتنش شد. بهعنوان نمونه، در یکی از مأموریتها همزمان با حمله به ساختمان صداوسیما، نیروهای امدادی در محل حضور داشتند و با حجم بالای آتشسوزی و خطر مواجه بودند. در همان فضا، برخی نیروها برای خانوادههای خود پیامهای کوتاه یا صوتی ضبط کردند، در حالی که امکان استفاده آزادانه از تلفن همراه نیز وجود نداشت. من م با یک فایل صوتی وصیتی را به خانواده انجام دادم.
همچنین در روز ابتدایی جنگ اخیر که به بیت رهبری انجام شد، شرایطی پیش آمد که احتمال وقوع حملات بیشتر نیز مطرح بود و نیروها در وضعیت آمادهباش کامل قرار داشتند. در چنین فضایی، حتی نیروهای باتجربه نیز با فشار روانی قابل توجهی مواجه میشوند و طبیعی است که احساسات انسانی در چنین لحظاتی بروز پیدا کند.
پس از این مأموریت بود که، اقدام به تنظیم وصیتنامه مکتوب کردم و در اختیار یکی از دوستانم قرار دادم. با این حال، در عمل، اولویت همواره ادامه مأموریت، حفظ انسجام تیمی و انجام وظایف امدادی بوده است.
* قبل از جنگ فضای آشوب و اغتشاشاتی که در کشور رخ داد و باعث صدمه زدن و آسیب دیدن برخی از تجهیزات هلال احمر و… شد. وضعیت شما در آن زمان چگونه بود؟

در برخی حوادث، بهویژه در مناطق خارج از مراکز استان، ماهیت همکاری میان دستگاههای امدادی و خدماتی بهمراتب نزدیکتر و فشردهتر است. هرچند مأموریت اصلی جمعیت هلال احمر بهطور مشخص شامل امداد کوهستان، امداد جادهای، سیل، زلزله و بحرانهای مشابه است، اما در شرایطی مانند برخی حوادث شهری یا امنیتی، دامنه درگیری عملیاتی گستردهتر میشود و سطح تعامل میان نهادها نیز افزایش پیدا میکند.
در همین چارچوب، در حادثهای در شهر ایذه، بخشهایی از زیرساختها و تجهیزات عملیاتی جمعیت هلال احمر از جمله ساختمان، انبارها و برخی خودروهای امدادی دچار آسیب و آتشسوزی شد. این موضوع منجر به وارد آمدن خسارت جدی به بخشی از ظرفیت امدادی منطقه ایذه شد و تعدادی از نیروهای امدادی نیز در جریان این حادثه آسیب دیدند. در صورتی که تمامی این تجهیزات تازه بروز شده بودند.
نکته قابل توجه در اینگونه رخدادها، این است که بسیاری از تجهیزات مورد استفاده در پایگاههای امدادی، بهتازگی تأمین و بهروزرسانی شدهاند و از این جهت، هم از نظر عملیاتی و هم از نظر روحی برای نیروها اهمیت ویژهای دارند. طبیعی است که از بین رفتن این تجهیزات، صرفاً به معنای خسارت مالی نیست، بلکه مستقیماً بر توان پاسخگویی در حوادث بعدی نیز اثرگذار است؛ چراکه هر دستگاه امدادی در نهایت با هدف نجات جان انسانها بهکار گرفته میشود.
در چنین شرایطی، اختلال در دسترسی به آمبولانس یا تجهیزات امدادی میتواند پیامدهای مستقیم بر روند امدادرسانی داشته باشد؛ بهویژه در مناطقی که از نظر اقتصادی و زیرساختی با محدودیتهایی مواجه هستند و وابستگی بیشتری به خدمات امدادی دارند. در این مناطق، تأخیر در رسیدن آمبولانس یا کاهش ظرفیت عملیاتی، میتواند بهطور مستقیم بر وضعیت مصدومان اثر بگذارد.
از سوی دیگر، در برخی حوادث، مواردی از ممانعت یا برخورد نامناسب با نیروهای امدادی نیز گزارش شده است؛ در حالی که این نیروها صرفاً با هدف ارائه خدمات انسانی در صحنه حضور دارند. درک نادرست از ماهیت فعالیت نهادهایی مانند هلال احمر یا سایر دستگاههای امدادی، میتواند منجر به ایجاد اختلال در روند امدادرسانی شود.
در مقابل، در بسیاری از موارد نیز همراهی و همکاری مردم نقش تعیینکنندهای در تسهیل عملیات داشته است. اساساً در هیچ نظام امدادی در جهان، جلوگیری از فعالیت نیروهای امدادی در محل حادثه امری پذیرفتهشده نیست؛ زیرا این نیروها بخشی از ساختار پاسخ اضطراری به بحران محسوب میشوند و هدف آنها ارائه خدمات به تمامی افراد آسیبدیده، بدون در نظر گرفتن هرگونه دستهبندی یا تمایز است.
در همین راستا، عملکرد سایر نهادهای خدماترسان نیز در جنگ اخیر قابل توجه است. بهعنوان نمونه، در مواردی که ساختمانهای انتظامی یا مراکز خدمات عمومی دچار آسیب شدهاند، مشاهده شده که این مجموعهها با وجود شرایط دشوار، با جابهجایی موقت به نقاط امنتر، همچنان ارائه خدمات به مردم را ادامه دادهاند. این استمرار خدمت، نشاندهنده نقش حیاتی این نهادها در زندگی روزمره جامعه است.
در نهایت، هرگونه آسیب به تجهیزات، نیروی انسانی یا زیرساختهای امدادی، بهطور مستقیم بر توان پاسخگویی در حوادث بعدی تأثیر میگذارد. از همین رو، حفظ امنیت و کارکرد این زیرساختها نه صرفاً یک موضوع سازمانی، بلکه بخشی از الزامات حفظ جان و سلامت عمومی در جامعه بهشمار میرود.
* در جنگ اخیر در ثانیههای اول جنگ وضعیت شخصی شما چگونه بود؟ آیا درحالت آماده باش قرار داشتید؟
از همان ثانیههای آغاز جنگ با اینکه در محل کار قرار داشتم و هیچ وسیلهای همراهم نبود خودم رو به یکی از مراکز رساندم و تجهیزات را دریافت کردم. فاصله رسیدن من از محل کار تا به مرکز امداد به فاصله نیم ساعت بود اما در آن روز ۱۲دقیقه به طول انجامید. بعد از اینکه به موقعیت حادثه بیت رهبری رسیدم از ورودی خیابان کشور دوست وارد محوطه شدیم. تماما دغدغه و نگرانی همه افرادی که در آنجا حضور داشتند سلامت آقا بود که در صحت و سلامت کامل باشد.
با دلداریهایی که به خودمان میدادیم دائم میگفتیم قطعا مثل جنگ قبلی هشدار صادر شده و به جای امن منتقل شدهاند که متاسفانه این حدس و گمانها تماما اشتباه بود. اما تا مدت زمانی که ما در آنجا حضور داشتیم هیچ اطلاعاتی درز پیدا نکرد و ماهم همزمان با خبری که از سمت رسانه معاند اینترنشنال اعلام شد متوجه خبر شدیم و از آن لحظه به بعد درگیریهای ما شروع شد. به حدی که من تا دوشب نتوانستم به خانه بروم و وسایل شخصی خودم را از خانه تحویل بگیریم.
علاقه شخصی ما به رهبر از زمان کودکی بوده است که یک عکسی به ما نشان دادهاند و گفتهاند که رهبر یک کشور است. من به دوستانم نیز دائم میگویم که فارغ از هرگونه اعتقادات سیاسی و… من به این فرد علاقه دارم. در طول جنگ ۱۲روزه ما تمام خیالمان راحت بود که با وجود شهادت فرماندهانی مانند شهید سلامی، حاجیزاده، رشید و… آقا در صحت و سلامت کامل هستند و میدان را در دست خود دارند. اما با شروع این جنگ تصور نداشتیم که در اولین ماموریت و در همان دقایق اولیه جنگ به جایی اعزام شویم که به عباتی خانه دوست آنجاست و این شرایط برای ما سخت بود.
ما تمام تلاشمان را باید انجام دهیم تا بتوانیم بر احساسات خودمان کنترل داشته باشیم. در هنگام آسیبها با پیکرهایی مواجه میشویم که متعلق به یک کودک یا یک خانم است. من همیشه تصورم خارج از هرگونه دیدگاهی این است که این فرد پدر یک خانواده است یا این جوان میتواند تازه ازدواج کرده باشد. در هنگام دیدن چنین صحنههایی باید بتوانیم برخودمان غلبه کنیم تا هم روحیه همتیمیهای خود را حفظ کنیم و هم مردمی را که چشم به انتظار ما هستند را ناامید نکنیم. اما به شخصه در حادثه بیت رهبری و خیابان محله بنیهاشم که با پیکر بسیار زیادی از کودکان مواجه بودیم نتوانستم احساسات خود را کنترل کنم و خودم را به محلی به خیابان مجاور رساندم و توانستم احساسات خودم را برونریزی کنم.
* اتحاد و حضور مردم در خیابانها تا چه اندازه بر روحیه شما تاثیر گذاشته است و توانستید با خیال راحت در برابر چنین دشمنی که هیچ تعهدی به عهدنامههای بینالمللی ندارد بایستید؟
در جریان مأموریتهای میدانی، یکی از ویژگیهای ثابت و تکرارشونده برای نیروهای امدادی، نبود نظم زمانی مشخص است. ماهیت عملیات بهگونهای است که زمان پایان مأموریت از پیش قابل پیشبینی نیست و تا لحظهای که وضعیت حادثه تثبیت نشود و اطمینان نسبی از کاهش خطر بهدست نیاید، نیروها در صحنه باقی میمانند. همین موضوع باعث میشود بازگشت به پایگاه یا منزل، گاهی در ساعات پایانی شب و در برخی موارد حتی پس از اذان صبح انجام شود.
در چنین شرایطی، بازگشت نیروها به سطح شهر، همراه با مشاهده جریان عادی زندگی مردم، از جمله تردد در خیابانها، فعالیت کسبوکارها و حضور خانوادهها، یک تضاد جدی با فضای سنگین مأموریت ایجاد میکند. در این میان، پشتوانه اصلی نیروهای امدادی، علاوه بر هماهنگی میان دستگاههای عملیاتی و حمایت نیروهای مسلح، واکنش اجتماعی و همراهی مردم است. در اغلب مأموریتها، برخورد مردم با نیروهای امدادی در سطحی مثبت، محترمانه و همراه با قدردانی بوده است؛ از ابراز تشکرهای مستقیم گرفته تا رفتارهای ساده اما تأثیرگذار مانند تعارف خوراکی، آب یا حتی یک جمله کوتاه قدردانی.
این واکنشها در شرایطی که نیروهای امدادی با خستگی شدید جسمی، فرسودگی ذهنی و فشار روانی ناشی از صحنه حادثه مواجه هستند، نقش مهمی در حفظ انگیزه و ادامه مأموریت ایفا میکند. در واقع، این ارتباط مستقیم و انسانی میان مردم و نیروهای امدادی، یکی از عناصر اصلی پایداری روحیه در میدان عملیات به شمار میرود.
حتی در موقعیتهای روزمره و خارج از صحنه حادثه، مانند حضور در صف نانوایی، پمپ بنزین یا سطح شهر، زمانی که لباس امدادی یا نشانههای هلال احمر توسط مردم شناسایی میشود، نوعی احترام و همکاری شکل میگیرد. این رفتارها گاهی به شکل اولویت دادن، گاهی به صورت ابراز لطف کلامی و در مواردی نیز به شکل کمکهای غیرمستقیم بروز پیدا میکند. مجموع این رفتارها در عمل به کاهش فشار روانی نیروها و تقویت حس تعلق به مأموریت کمک میکند.
در برخی موارد نیز، همراهی اجتماعی فراتر از حد انتظار مشاهده میشود؛ بهگونهای که مردم، کسبه یا گروههای محلی در حد توان خود برای حمایت از نیروهای امدادی اقدام میکنند. این حمایتها ممکن است در قالب تأمین اقلام ساده غذایی یا ایجاد تسهیل در دسترسیهای روزمره باشد. اگرچه این اقدامات در ظاهر ساده به نظر میرسند، اما در بستر مأموریتهای طولانی و سنگین، تأثیر قابل توجهی بر روحیه نیروها دارند.
با این حال، در کنار این بخش غالباً مثبت، باید به وجود برخی واکنشهای منفی یا تنشزا نیز اشاره کرد. بخشی از این رفتارها ناشی از فشار روانی لحظه حادثه، شوک ناشی از وقوع بحران یا نبود آگاهی کافی نسبت به وظایف نیروهای امدادی است. در صحنههای بحرانی، گاهی افراد تحت تأثیر شرایط، رفتارهایی نشان میدهند که با وضعیت عادی قابل مقایسه نیست. با این وجود، این موارد در مقایسه با حجم گسترده همراهی عمومی، محدود و استثنایی محسوب میشوند.
یکی از موضوعات مهم در این زمینه، نقش آگاهی عمومی نسبت به ماهیت فعالیت نهادهای امدادی است. درک صحیح از اینکه مجموعههایی مانند هلال احمر، اورژانس و آتشنشانی، ماهیتی کاملاً خدماتی و غیرسیاسی دارند، میتواند نقش مهمی در بهبود تعاملات صحنه حادثه ایفا کند. این نهادها صرفاً با هدف نجات جان انسانها و کاهش آسیبهای ناشی از بحران فعالیت میکنند و در این مسیر، تفاوتی میان افراد از نظر دیدگاه، موقعیت اجتماعی یا سایر ویژگیها وجود ندارد.
در همین چارچوب، تجربههای میدانی نشان میدهد که هرچه سطح شناخت عمومی نسبت به نقش این نهادها بالاتر باشد، میزان همکاری در صحنه حادثه نیز افزایش مییابد و فرآیند امدادرسانی با سرعت و کیفیت بیشتری انجام میشود. بالعکس، هرگونه برداشت نادرست یا کلیسازی نسبت به ماهیت این نهادها، میتواند در برخی لحظات بحرانی منجر به اختلال در روند عملیات شود.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که جنگ یا بحرانهای گسترده، پدیدههایی محدود به یک بخش خاص از جامعه نیستند، بلکه اثرات آنها بهصورت مستقیم بر زندگی روزمره همه افراد جامعه قابل مشاهده است. زیرساختهای عمومی، خدمات شهری، مراکز درمانی و حتی جریان عادی زندگی مردم، همگی در چنین شرایطی تحت تأثیر قرار میگیرند. به همین دلیل، نگاه به موضوع امنیت و بحران باید نگاهی جمعی و فراگیر باشد، نه محدود به یک نهاد یا گروه خاص.
در نهایت، تجربههای عملی نیروهای امدادی نشان میدهد که ترکیب سه عامل آموزش تخصصی، همکاری نهادی و همراهی اجتماعی، نقش تعیینکنندهای در مدیریت بحران دارد. هرچه این سه مؤلفه در سطح بالاتری قرار داشته باشند، امکان کاهش آسیبها و افزایش سرعت امدادرسانی نیز بیشتر خواهد بود.
