خبرگزاری مهر – مجله مهر: صبح روی شانههای شهر با هوای بارانی جا خوش کرده و تهران نشانههای یک صبح متفاوت را بروز میدهد. هوا بوی شب زندهداری میدهد؛ بوی مسجدهایی که تا سحر روشن مانده بودند و حسینیههایی که در آنها زمزمه دعا با صدای آرام قرآن درهم آمیخته بود. بسیاری از همین آدمها تنها چند ساعت پیش، قرآن بر سر گرفته و میان نجواهای شب احیا، تا نزدیکیهای اذان صبح بیدار مانده بودند.
بدون اغراق بگویم که شهر فرصت چندانی برای استراحت نداشته و همان چهرههای خسته اما مصمم و استوار، حالا در مسیرهای منتهی به خیابان انقلاب دیده میشوند؛ از خیابان فلسطین تا خیابان وصال، از میدان ولیعصر به بلوار کشاورز مردانی که هنوز رد بیداری در چشمهایشان پیداست، زنانی که دسته کالکسه کودکانشان را گرفتهاند و خانوادههایی که با هم آمدهاند. گویی شب دعا، بیوقفه به صبح حضور پیوند خورده است.
قدمها آرام اما پیوستهاند. میبینم که خستگی شبزندهداری در حرکت جمعیت گم میشود و خیابانها کمکم شکل دیگری میگیرند؛ مسیری که حالا به راهپیمایی روز قدس میرسد. انگار برای بسیاری از این آدمها، فاصلهای میان شب احیا و خیابان باقی نمانده است؛ دعاهای نیمهشب، صبح که میشود، به قدمهایی تبدیل میشود که راهشان را تا خیابان انقلاب ادامه میدهند.

راهپیمایی آرامآرام شکل میگیرد. هرچه جمعیت جلوتر میرود، موج آدمها منسجمتر میشود. پرچمها بالای سرها تکان میخورند و پلاکاردهایی که شعارهای مرگ بر امریکا رویشان نوشته شده در میان جمعیت بالا میرود. صدای شعارها از نقطهای در جلو جمعیت بلند میشود و چند ثانیه بعد در طول خیابان تکرار میشود؛ مثل موجی که از یک سمت خیابان حرکت میکند و به سمت دیگر میرسد.

باران ریز اما پیوسته هم نتوانست از حجم جمعیت کم کند. قطرهها روی پرچمهایی که بالای سرها تکان میخورد مینشیند و روی سایهبان کالسکههایی میچکد که والدینشان آرام در میان موج جمعیت هدایت میکنند. در میان این خیابان پر از آدم، خانوادههای زیادی با کودکان خردسال آمدهاند؛ بعضی نوزادان در کالسکه خوابیدهاند برخی هم حواسشان به مردم است، کمی آنطرفتر کودکانی که روی شانه پدرانشان نشستهاند، با هیجان شعارهای جمعیت را تکرار میکنند. صدای شعارها در خیابان میپیچید و باران، پرچمها و جمعیتی که لحظهبهلحظه فشردهتر میشود، این تصویر برای بسیاری از حاضران معنای روشنی دارد: اینکه حتی زیر باران و در بمباران و حملات وحشیانه جنایتکاران امریکا و اسراییل خیابان همچنان پر از مردمی است که میخواهند صدای خود را بلندتر فریاد بزنند و کشورشان را سرافراز کنند.

مردی که همراه دو پسر نوجوانش راه میرود، میگوید شب گذشته تا سحر در مراسم احیا بودهاند و بعد از چند ساعت استراحت دوباره از خانه بیرون آمدهاند. او میگوید برایشان مهم بوده که امسال هم در این راهپیمایی روز قدس حضور داشته باشند. «شب دعا میکنیم برای مظلومها، صبح هم میآییم در خیابان تا بگوییم مرگ بر امریکا و خونخواه مردم کشورمان هستیم و انتقام از این جنایتکاران را خواستاریم.»
چند قدم جلوتر، گروهی از دانشجویان در حال حرکتاند. یکی از آنها میگوید فضای امسال برایشان متفاوتتر از سالهای قبل است و لبیک گفتهاند به رهبر جدیدشان «وقتی بمباران رژیم صهیونیستی روی سر مردم را میبینی طبیعی است که نگاهت عوض شود. برای خیلیها این راهپیمایی واکنشی به جنایتهای امریکا و اسراییل است آنها سالهاست به فلسطین و لبنان و دیگر کشورها ظلم کردند و کودکان و زنان فلسطینی را کشتهاند ما در خیابانها فریاد میزنیم تا به گوششان برسد تا حساب کار دستشان خواهد آمد.»

در طول مسیر، حضور خانوادهها چشمگیر است. کودک دهه نودی دست پدرانشان را گرفتهاند و پرچم ایران در دست دیگرشان را تکان میدهند. مادر یکی از بچهها میگوید شب گذشته در مراسم احیا بودهاند و صبح تصمیم گرفتهاند به راهپیمایی بیایند. «به نظرم این دو به هم وصل است؛ دعا برای مظلوم و ایستادن کنار او.»
یکی از صحنههایی که در این راهپیمایی به چشم میآمد، حضور پررنگ نوجوانان و دههنودیها بود و برای بسیاری از شرکتکنندگان، همین حضور نسلهای مختلف در کنار هم یکی از تصاویر قابل توجه راهپیمایی امسال بود و حتی میدانداری دهه نودیها که با صدای بلند و رسا شعار مرگ بر امریکا میگفتند و دیگران یکصدا تکرار میکردند برای مردم و پدران و مادرانشان غرورآمیز بود. حتی در سوگ دانشآموزان مینابی هم آنها فریاد مرگ بر امریکا سر دادند و میخواستند خشمشان را بر سر جنایتکاران خالی کنند.

هرچه مسیر به میدان انقلاب نزدیکتر میشود، خیابان شبیه رودخانهای میشود که شاخههای بیشتری به آن پیوستهاند. جمعیت فشردهتر میشود و پرچمها بیشتر به چشم میآید. در میان این ازدحام، پیرمردی را میبینم که برای اقامه نماز روز قدس خود را آماده میکند و زیلویش را روی زمین پهن میکند، وقتی از او میپرسم چرا با وجود خستگی آمده، پاسخ کوتاهی میدهد: «بعضی روزها آدم باید در خیابان باشد تا حرفش شنیده شود حرف ما این است نه سازش نه تسلیم مرگ بر امریکا.»
در میان گفتوگوهای پراکنده، بسیاری از مردم به تحولات اخیر منطقه هم اشاره میکنند. برخی معتقدند آنچه در فلسطین سالها جریان داشته، امروز جنایتکاران میخواهن در شکل دیگری در فضای کشورمان شکل دهند که البته کور خواندهاند، برای آنها حضور در راهپیمایی روز قدس راهی است برای رساندن پیامی که میخواهند فراتر از مرزهای کشور شنیده شود: اینکه حمله به ملتها و هدف قرار دادن مردم غیرنظامی نمیتواند بیپاسخ بماند.

نزدیک ظهر، تمامی خیابانهای نزدیک به میدان انقلاب به نقاطی تبدیل شده که جمعیت در آنها متمرکز شده است. صدای شعارها در فضای میدان میپیچد. صدای اذان تمام شهر را گرفته و مردم پیوسته برای اقامه نماز جماعت خود را آماده میکنند تمام این صحنهها قلب هر مخاطبی را از امید پر میکند با اینکه صدای انفجار حملات به گوش میخورد و مردم به همدیگر زنگ میزنند تا از سلامت همدیگر با خبر شوند اما صدای فریادهای الله اکبرشان بلندتر میشود. مردم در کنار هم دشمن را شکست خواهند داد و این حرفشان از هر چیزی مستحکمتر است
برای بسیاری از مردم، روز قدس امسال زیر بمباران حملات امریکایی صهیونی فراتر از یک مراسم راهپیمایی بود؛ آنها این مسیر را نه صرفاً برای حضور بلکه لبیکگویان به پیام رهبرشان و برای رساندن پیامی روشن و شفاف به جهان پیمودند. پیامی که میان فریادها، شعارها و امواج پرچمهای کشورشان در خیابانها طنین میاندازد: مردم ایران میخواهند جهان بشنود رژیم صهیونیستی که دهههاست فلسطین را اشغال کرده و کودکان زیادی را به شهادت رسانده است حالا با تجاوز وحشیانه به ایران میخواهد آلبوم جنایتهای خود را تکمیل کند اما مردم شجاع ایران این اجازه را به آن پستفطرتان نمیدهند که دست متجاوز و خونآلودشان به کشور ایرانمان بخورد تا آن پلیدان کودک کش آرزوی دیرینهشان را به گور ببرند.