• ۱۴۰۵-۰۲-۲۳
  • آینده کنسرت در ایران چه می‌شود؟

    آینده کنسرت در ایران چه می‌شود؟

    به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از ایسنا، بحث بر سر برگزاری کنسرت‌ها با تاکیدهای دفتر موسیقی وزارت ارشاد همچنان با اختلاف‌نظرهایی از سوی تهیه‌کنندگان و برگزارکنندگان موسیقی به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور ادامه دارد، ایسنا در ادامه سلسله گفت‌وگوهایی که در این زمینه داشته با محسن رجب‌پور، تهیه‌کننده موسیقی و مدیر موسسه ترانه شرقی نیز گفت‌وگویی داشت که در ادامه مشروح آن را می‌خوانید:

    با توجه به افزایش هزینه‌های تولید، اجاره سالن، دستمزد گروه و کاهش توان خرید مخاطب، برگزاری کنسرت در ایران هنوز یک فعالیت اقتصادی توجیه‌پذیر است یا بیشتر یک فعالیت برای «حفظ جریان موسیقی» است؟

    متأسفانه موسیقی از قبل انقلاب تا امروز، هیچگاه دارای ردیف بودجه یا حمایت دولتی مشخصی نبوده است. موسیقی نه شباهتی به سینما دارد و نه به هنرهایی مثل تئاتر که از حمایت دولت برخوردارند. تمام آنچه امروز به‌عنوان بضاعت و ظرفیت موسیقی می‌بینیم حاصل رفتار، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی بخش خصوصی است.

    حتی پس از جنگ هم خیلی از معادلات روشن نیست. یکی از مهم‌ترین عواملی که می‌تواند تعیین‌کننده باشد، میزان مخاطب و توان خرید مردم است. برداشت ما این است که حتی پیش از جنگ هم بسیاری از کنسرت‌ها متضرر می‌شدند. حال اگر قرار به برگزاری کنسرت‌ها باشد، قطعاً این روند در ماه‌های آینده شدت بیشتری خواهد گرفت.

    در چنین شرایطی، برگزاری کنسرت از یک فعالیت اقتصادیِ توجیه‌پذیر، بیشتر به یک رفتار عاشقانه تبدیل می‌شود؛ یعنی باید عاشق این حرفه باشیم تا بتوانیم ادامه دهیم. شاید هم به‌مرور به سمتی رویم که تعداد تهیه‌کننده‌ها کمتر شود.

    دفتر موسیقی از تهیه‌کنندگان خواسته در این شرایط، از سود گذر کنند تا امکان از سرگیری برگزاری کنسرت‌ها فراهم شود، در مقابل این مطالبه مطرح شده که سالن‌ها نیز همین گونه عمل کنند تا تعادل برقرار شود، دیدگاه شما به عنوان برگزارکننده کنسرت چیست؟

    این حرف دفتر موسیقی قطعاً حرفی غیرکارشناسی است. اساساً تهیه‌کننده‌ها در طول چند سال اخیر نه فقط از سود، بلکه حتی از اصل سرمایه‌شان هم گذشته‌اند تا چرخه موسیقی ادامه پیدا کند.

    دفتر موسیقی به‌جای مطرح کردن چنین موضوعاتی، باید تلاش کند به وظیفه ذاتی خودش برسد؛ وظیفه‌ای که در درجه اول، حمایت از موسیقی هویتی و موسیقی نواحی است. این بخش‌ها بیش از هر زمان دیگری به حمایت نیاز دارند.

    از طرف دیگر، زمانی یک تهیه‌کننده می‌تواند از سود خود یا حتی از اصل پولی که سرمایه‌گذاری کرده است، بگذرد که سالن‌ها و دیگر بخش‌های مرتبط هم همراهی کنند. اغلب این مجموعه‌ها اساساً دولتی هستند. در ایران سالن خصوصی خاصی نداریم و بخش عمده سالن‌های مهم کشور مالکیت دولتی دارند. شاید بتوان اسپیناس را بخش خصوصی دانست، اما سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی مشخصا دولتی است، برج میلاد نیز متعلق به شهرداری است.

    اگر این سالن‌ها، امکانات و تجهیزات فنی‌شان را رایگان یا با شرایط حمایتی در اختیار تهیه‌کننده‌ها و هنرمندان بگذارند، قطعا در این شرایط اقتصادی، قیمت بلیت افزایش پیدا نمی‌کند. در نتیجه ثابت ماندن قیمت بلیت می‌تواند توان مردم برای خرید و حضور در کنسرت‌ها را بیشتر کند.

    آیا واقعاً کاهش سهم سود یکی از طرفین می‌تواند مسئله را حل کند یا ساختار کلی ایراد دارد؟

    به‌ طور کلی در این ساختار نگاه‌ از بالا به پایین، دستوری و محدودکننده است؛ یعنی مدام به تهیه‌کننده فشار وارد می‌شود و انتظار می‌رود او همه هزینه‌ها را کنترل کند. اما از پایین به بالا، رفتار کاملاً سرمایه‌دارانه است؛ یعنی تمام بخش‌هایی که با تهیه‌کننده کار می‌کنند، دائماً به‌دنبال افزایش هزینه‌ها و دریافت پول بیشتر هستند.

    در عمل، هر سال به علت تورم اقتصادی و گاهی بدون اینکه اتفاق خاصی افتاده باشد، اعداد و هزینه‌ها افزایش پیدا می‌کند؛ از سالن و تجهیزات گرفته تا خدمات مختلف. در نهایت این تهیه‌کننده است که تحت فشار قرار می‌گیرد؛ از یک طرف، نهادهای بالادستی از او می‌خواهند قیمت بلیت را افزایش ندهد و از طرف دیگر، مجموعه‌های پایین‌دستی همه هزینه‌هایش را با افزایش مواجه می‌کنند.

    آیا افت فروش بلیت فقط بُعد اقتصادی دارد یا ذائقه و اولویت‌های فرهنگی مخاطب هم تغییر کرده است؟

    قطعاً توان اقتصادی جامعه و قدرت خرید مردم در این ماجرا نقش اساسی دارد، اما فقط مسئله اقتصاد نیست؛ ذائقه فرهنگی هم تغییر کرده است. امروز شکاف میان آنچه به‌عنوان کنسرت مجوزدار در کشور اجرا می‌شود با آنچه نسل زد و نسل‌های بعد از آن مطالبه می‌کنند، بسیار زیاد شده است.

    در نتیجه، مخاطب جوان ترجیح می‌دهد در خانه بنشیند و از یوتیوب اجرای یک گروه کره‌ای یا یک گروه غربی را تماشا کند، اما برای کنسرتی که احساس می‌کند متناسب با سن، سلیقه و جهان ذهنی‌اش نیست، هزینه نکند و به سالن نیاید.

    مسئله این نیست که در ایران موسیقی وجود ندارد یا کنسرت برگزار نمی‌شود، بحث این است که بسیاری از آن اتفاقاتی که نسل جدید انتظارش را دارد، عملاً رخ نمی‌دهد. از طرف دیگر، نسلی که تا چند سال پیش مخاطب اصلی کنسرت‌ها بود، امروز به میانسالی نزدیک می‌شود و طبیعتاً اولویت‌های زندگی‌اش هم تغییر کرده است؛ یعنی رفتن به کنسرت دیگر مثل گذشته در صدر انتخاب‌هایش نیست.

    مجموعه این عوامل، از شرایط اقتصادی گرفته تا تغییر ذائقه فرهنگی و تغییر نسل مخاطبان، باعث می‌شود که به‌مرور با افت فروش کنسرت‌ها مواجه شویم.

    آیا هنوز می‌توان روی کنسرت به عنوان «محصول پرتقاضا» حساب کرد؟

    این وضعیت فقط در مقاطع کوتاه و به‌صورت مقطعی اتفاق می‌افتد؛ یعنی یک آرتیست جدید یا یک پدیده تازه معرفی می‌شود و برای مدتی با استقبال زیادی مواجه می‌شود.

    در تهران تا دو سال گذشته، یک جامعه حدوداً ۲۰ هزار نفری وجود داشت که باعث می‌شد ۱۰ اجرای اول تقریباً هر خواننده‌ای با تقاضای بالا روبه‌رو شود. بعضی‌ از خواننده‌ها حتی تا ۵۰ اجرای اولشان هم پرتقاضا  بود.

    امروزه هم تعداد این مخاطبان کمتر شده است، و هم شکاف بین موسیقی مجوزدار و آنچه جامعه واقعاً می‌شنود و مطالبه می‌کند، عمیق‌تر شده است. این فاصله آن‌قدر زیاد شده که اساساً ممکن است کنسرت دیگر برای بخشی از جامعه جذابیت گذشته را نداشته باشد.

    در دنیای امروز، اضافه شدن هوش مصنوعی و حضور صدای بانوان در سبد شنیداری مردم، آن هم از طریق بسترهای دیجیتال، بخشی از خلأ نبود کنسرت‌های رسمی با صدای زنان را پر کرده است. در نتیجه، مخاطب ترجیح می‌دهد در فضای خانه یا دورهمی خودش موسیقی مورد علاقه‌اش را، با صدایی که دوست دارد، گوش کند، نه اینکه برای دیدن کنسرت خواننده‌ای که اولویت اصلی‌اش نیست، هزینه کند و به سالن برود.

    همه این‌ها عواملی هستند که باعث می‌شوند امروز دیگر مثل گذشته با کنسرت‌های گسترده و دائماً پرتقاضا مواجه نباشیم.

    درحال حاضر برگزاری یک کنسرت برای تهیه‌کننده بیشتر شبیه سرمایه‌گذاری است یا ریسک‌پذیری؟

    امروز برگزاری کنسرت ترکیبی از سرمایه‌گذاری و ریسک‌پذیری است. اما حد ضرر کنسرت اینجاست که مثل هر فعالیت اقتصادی دیگری، هزینه‌ها از طریق فروش بلیت بازنگردد.

    البته در این میان یک هزینه پنهان هم وجود دارد که معمولاً دیده نمی‌شود. تهیه‌کننده برای معرفی یک چهره یا یک قطعه موسیقی، میلیاردها تومان سرمایه‌گذاری می‌کند؛ از تولید قطعه و تبلیغات گرفته تا هزینه‌های معرفی و دیده‌شدن اثر. گاهی فقط برای تولید و معرفی یک قطعه موسیقی باید صدها میلیون تومان هزینه شود. تمام این هزینه‌ها قرار است در فرآیند برگزاری کنسرت جبران شود.

    اما امروز شرایط به جایی رسیده است که حتی اگر یک کنسرت ۸۰ درصد ظرفیت بلیت‌هایش را هم بفروشد، صرفاً در بخش اجرای کنسرت ممکن است به سود نرسد، چه برسد به اینکه بخواهد آن سرمایه‌گذاری‌های پنهان و هزینه‌های قبلی را هم پوشش دهد. در نتیجه به سمتی می‌رویم که کنسرت‌ها با ضررهای سنگین‌تری مواجه می‌شوند.

    نقش نهادهای حاکمیتی و سالن‌ها در این وضعیت چیست؟ تنظیم‌گر هستند یا صرفاً بهره‌بردار بازار؟

    اساساً در نهادهای حاکمیتی، چه دولتی و چه غیردولتی، به‌جز سانسور و سنگ‌اندازی، حمایت یا تنظیم‌گری مؤثری نمی‌بینیم، مگر در مقاطعی که خودشان به دلایلی به این حوزه نیاز پیدا می‌کنند. مثلاً در دوران کرونا یا در دوره‌هایی که احساس می‌شد لازم است چرخه شادی اجتماعی تقویت شود، اقدامات محدودی انجام شد، اما این‌ها مقطعی و ناچیز بوده است.

    در حالی که این نهادها می‌توانند نقش بسیار جدی و مؤثری ایفا کنند. مثلاً می‌توانند یارانه در نظر بگیرند، با بانک‌ها مذاکره کنند تا مردم بتوانند هزینه بلیت را قسطی پرداخت کنند، یا حتی برای فعالیت‌های فرهنگی وام اختصاص دهند. امکانات زیادی در اختیار حاکمیت است که می‌تواند از آن‌ها استفاده کند.

    از طرف دیگر، بخش عمده سالن‌ها در اختیار خود دولت یا نهادهای عمومی است. بنابراین فقط مسئله رایگان شدن سالن نیست؛ امکاناتی مثل صدا، نور و تجهیزات فنی هم می‌تواند به شکل حمایتی در اختیار برگزارکنندگان قرار بگیرد.

    اما شاید مهم‌ترین موضوع، مسئله رسانه و پلتفرم پخش موسیقی باشد. الان یکی از مشکلات اصلی، همین محدودیت‌ها و سیاست‌های غلطی است که سال‌ها در حوزه نمایش موسیقی وجود داشته، مثلاً نشان ندادن ساز در تلویزیون. از منظر صنعت موسیقی، اساساً چنین رفتاری غیرمنطقی و حتی ضدتوسعه است.

    صداوسیما، با وجود اینکه ممکن است امروز شبکه‌های ماهواره‌ای یا پلتفرم‌های دیگر مخاطب بیشتری داشته باشند، هنوز می‌تواند نقش بسیار مهمی در معرفی موسیقی ایفا کند، البته اگر فراتر از سلیقه‌های محدود خودش عمل کند. اگر ما یک شبکه تخصصی موسیقی داشته باشیم، می‌تواند کمک بسیار بزرگی به معرفی آثار و هنرمندان کند.

    هرچه معرفی موسیقی گسترده‌تر باشد، در نهایت تعداد مخاطبانی که به آن نوع موسیقی علاقه‌مند می‌شوند هم بیشتر خواهد شد و این مسئله به کل چرخه موسیقی کشور کمک می‌کند.

    آیا مدل فعلی قیمت‌گذاری بلیت و اجاره سالن به بازنگری نیاز دارد؟

    قیمت‌گذاری بلیت کنسرت‌ها معمولاً بر اساس هزینه هر صندلی تعیین می‌شود و به‌نظر من اساساً به بازنگری احتیاج ندارد، چون این یکی از معدود رفتارهای اقتصادی در ایران است که واقعاً بر مبنای عرضه و تقاضا شکل می‌گیرد.

    دامنه قیمت بلیت در یک سالن مشخص می‌تواند از ۷۰ هزار تومان تا یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان متفاوت باشد. ممکن است یک شب در یک سالن، کنسرتی برگزار شود که سقف بلیت آن یک میلیون تومان باشد و فردای همان روز، در همان سالن، کنسرت دیگری با سقف بلیت یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان برگزار شود.

    این تفاوت به این دلیل است که کنسرت روز اول مربوط به خواننده‌ای بوده که سهم بازار و مخاطب کمتری داشته و طبیعتاً مجبور بوده بلیت ارزان‌تری بفروشد، اما کنسرت روز بعد متعلق به هنرمندی بوده که مخاطب بیشتری داشته، سریع‌تر فروش می‌رفته و امکان قیمت‌گذاری بالاتر را داشته است.

    بنابراین، این سایر بخش‌ها هستند که باید مورد بازنگری قرار بگیرند، نه قیمت‌گذاری بلیت.

    اگر شرایط فعلی ادامه پیدا کند، آینده کنسرت در ایران را چطور می‌بینید؟ کوچک‌تر، محدودتر یا کاملاً تغییر ماهیت‌داده است؟

    اگر شرایط فعلی ادامه پیدا کند، آینده کنسرت‌ها در ایران نگران‌کننده خواهد بود. الان تمام تلاش ما این است که بتوانیم قبل از شروع ماه محرم، تعدادی کنسرت محدود برگزار کنیم، آن هم به شرطی که این وضعیت جنگی ادامه پیدا نکند یا حداقل به یک تعیین‌تکلیف برسد.

    در شرایط جنگی اساساً نمی‌شود مردم را برای کنسرت دور هم جمع کرد. این موضوع هم از نظر امنیتی خطرناک است، هم مردم خودشان تمایلی به حضور ندارند و هم از نظر اخلاقی و وجدانی درست نیست که تعداد زیادی آدم را زیر یک سقف جمع کنیم. طبیعتاً هم هیچ تهیه‌کننده عاقلی وارد چنین ریسکی نخواهد شد.

    اما اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، احتمال اینکه کنسرت برای مدت طولانی، حتی در یکی دو سال آینده از سبد فرهنگی و تفریحی مردم، به‌ویژه طبقه متوسط و پایین‌تر از متوسط جامعه حذف شود، بسیار زیاد است.