• ۱۴۰۵-۰۲-۰۸
  • «خانواده ایرانی» بیشترین چالش را در تضاد سنت و مدرنیته تجربه می‌کند

    «خانواده ایرانی» بیشترین چالش را در تضاد سنت و مدرنیته تجربه می‌کند

    به گزارش خبرنگار مهر،جامعه‌ ایران در سده‌ی اخیر، صحنه‌ یکی از پیچیده‌ترین رویارویی‌های تاریخی میان ارزش‌های کهن و الگوهای نو زیستن بوده است. این مواجهه، مشابه تجربه بسیاری از جوامع توسعه‌یافته، نه به شکل یک گذار آرام و منطقی، بلکه به صورت یک گسست ناگهانی و اصطکاک دائمی رخ داده است. نتیجه‌ این وضعیت، شکل‌گیری نوعی هویت چهل‌تکه است که در آن، فرد میان وفاداری به ریشه‌های سنتی و اشتیاق به مواهب مدرنیته دست‌وپا می‌زند.

    نخستین و عیان‌ترین جلوه‌ی این تضاد، در دوگانگی میان فضای خصوصی خانه و فضای عمومی جامعه نهفته است.این زیست دوگانه منجر به فرسایش روانی و شکل‌گیری نوعی ریاکاری ناخواسته شده است. وقتی ارزش‌های حاکم بر فضای رسمی با واقعیت‌های زندگی برخی افراد همخوانی ندارد، فردیت انسان دچار انشقاق می‌شود. این گسست، نه تنها صداقت اجتماعی را هدف قرار می‌دهد، بلکه باعث می‌شود که مفاهیمی چون قانون و عرف معنای یگانه‌ خود را از دست بدهند و هر کس بر اساس مصلحت لحظه‌ای، میان این دو جهان جابه‌جا شود.

    تضاد میان «آیفون در دست» و «تعصب در ذهن»، نشان‌دهنده‌ یک توسعه‌ی کاریکاتوری است که در آن، فرم زندگی تغییر کرده اما محتوای اندیشه همچنان در قرون گذشته ساکن است

    بحران اقتدار در خانواده؛ نبرد میان «پدرسالاری» و «فردگرایی»

    خانواده به عنوان هسته‌ مرکزی جامعه، بیشترین چالش را در تضاد سنت و مدرنیته پذیرفته است. در الگوی سنتی، اقتدار هرمی از بالا به پایین و اولویت جمع بر فرد، تضمین‌کننده‌ی ثبات بود. اما با ورود مفاهیم مدرنی نظیر «حقوق فردی»، «استقلال زنان» و «شکاف آگاهی نسلی»، این هرم متزلزل شده است.

    امروز ما با نسلی روبرو هستیم که دیگر به صرف «سن» یا «جنسیت»، اقتدار کسی را نمی‌پذیرد. این چالش، منجر به بروز تنش‌های عمیق عاطفی میان والدین و فرزندان شده است. والدینی که همچنان با کدهای اخلاقی دهه‌های گذشته می‌اندیشند، در برابر فرزندانی قرار دارند که جهان‌بینی‌شان در فضای سیال دیجیتال شکل گرفته است. این «عدم درک متقابل» باعث شده است که خانواده از کانون آرامش به میدان نبردی خاموش میان «تکلیف‌گرایی سنتی» و «حق‌طلبی مدرن» تبدیل شود.نمونه شروع این روند در آثار سینمایی و تلویزیونی دهه هفتاد شمسی سریال پدر سالار بود.

    «خانواده ایرانی» بیشترین چالش را در تضاد سنت و مدرنیته تجربه می‌کند

    گذار ناقص؛ مدرنیته در ابزار، سنت در اندیشه

    یکی از گره‌های اصلی توسعه در ایران، پذیرش «میوه‌های مدرنیته» نظیر تکنولوژی، رفاه، ابزار و همزمان، رد کردن «ریشه‌های مدرنیته» یعنی عقلانیت، نقد، مدارا است. جامعه به شدت مشتاق داشتن آخرین دستاوردهای فناوری است، اما در زمان مواجهه با پیامدهای فرهنگی آن نظیر آزادی بیان یا کثرت‌گرایی، به لاک دفاعی سنتی فرو می‌رود.این وضعیت، پدیده‌ای را ایجاد کرده است که می‌توان آن را سنت‌گرایی مجهز به تکنولوژی نامید. در این پارادایم، ابزارهای مدرن نه برای رهایی ذهن، بلکه برای تحکیم پیش‌داوری‌های قدیمی به کار گرفته می‌شوند. تضاد میان «آیفون در دست» و «تعصب در ذهن»، نشان‌دهنده‌ یک توسعه‌ی کاریکاتوری است که در آن، فرم زندگی تغییر کرده اما محتوای اندیشه همچنان در قرون گذشته ساکن است.

    سرگردانی میان «باستان‌گرایی» و «جهانی‌شدن»

    انسان ایرانی در جستجوی هویت خویش، مدام میان سه لایه‌ی هویتی در نوسان است؛ «هویت ملی-باستانی»، «هویت دینی-سنتی» و «هویت مدرن جهانی». ناتوانی در آشتی دادن این سه لایه، نوعی اضطراب وجودی ایجاد کرده است.

    گاه برای فرار از فشارهای مدرنیته، به شکوه باستان پناه می‌بریم و گاه برای رهایی از سنت، در مظاهر افراطی جهانی‌شدن غرق می‌شویم. این نوسان پاندولی، مانع از شکل‌گیری یک هویت ملی منسجم و پویا شده است. جامعه‌ای که تکلیفش با گذشته‌اش روشن نیست، نمی‌تواند برای آینده‌اش نقشه‌ای دقیق ترسیم کند. این سرگردانی، خود را در قالب نوستالژی افراطی برای گذشته یا بیگانگی کامل با ریشه‌ها نشان می‌دهد.

    در جامعه‌ی سنتی، اخلاق بر پایه‌ی شرم و نظارت جمعی و وجدان فردی استوار بود. در جامعه‌ مدرن،علاوه بر آنها اخلاق باید بر پایه‌ قانون هم بنا شود. در وضعیت فعلی ما، اخلاق مبتنی بر نظارت جمعی به دلیل بزرگ شدن شهرها و گمنامی افراد تضعیف شده، اما اخلاق مبتنی بر قانون و وجدان فردی هنوز نهادینه نگشته است.یعنی بعضا هم مدل قبل را از دست داده ایم هم به مدل جدید دست پیدا نکرده ایم.

    این «خلأ اخلاقی» منجر به بروز ناهنجاری‌هایی شده است. افراد در جایی که احساس کنند دیده نمی‌شوند، به راحتی حقوق دیگران را زیر پا می‌گذارند، چون دیگر نه از «شرم سنتی» خبری هست و نه از «انضباط مدرن». بازسازی نظام اخلاقی، نیازمند گذار از اخلاق توده‌وار به اخلاق شهروندی است؛ فرآیندی که در میانه تضاد سنت و مدرنیته، بسیار کند و دردناک پیش می‌رود.

    برای عبور از این بحران هویتی و تضاد فرساینده، راهی جز «سنت‌زیستی خردمندانه» و «مدرن‌شدن آگاهانه» وجود ندارد.سنت نباید به مثابه یک موزه‌ی مومیایی‌شده دیده شود، بلکه باید بخش‌های زنده و اخلاقی آن را برای نیازهای امروز بازتعریف کرد.چنانکه برخی از متفکران در ایده «بازگشت به خویشتن» و نه سلفی گری آن را تبیین می کردند.علاوه بر آن درک این واقعیت که جامعه دیگر نمی‌تواند یکدست باشد و تکثر سبک‌های زندگی، واقعیتی است که باید در قوانین و عرف‌های اجتماعی به رسمیت شناخته شود و توانمند کردن نسل جدید برای اینکه بتواند میان ریشه‌های خود و جهان مدرن، پیوندی خلاقانه برقرار کند.

    تضاد میان سنت و مدرنیته در ایران، اگرچه منشأ بسیاری از چالشها بوده، اما می‌تواند به «موتور محرک تفکر» نیز تبدیل شود. ما نیازمند گذار از وضعیت «انسان دوپاره» به وضعیتی هستیم که در آن، مدرن بودن به معنای نفی ریشه‌ها نباشد و سنتی بودن به معنای ستیز با خرد و پیشرفت تلقی نگردد.توسعه واقعی نه در خیابان‌های پرزرق‌وبرق، بلکه در ذهن‌هایی رخ می‌دهد که توانسته‌اند میان «اصالت» و «معاصرت» صلح برقرار کنند. ایران آینده، متعلق به کسانی است که یاد می‌گیرند چگونه با ریشه‌های کهن در اعماق خاک این سرزمین، سر به آسمان دانش و ارزش‌های جهانی بسایند. پایان دادن به این جنگ درونی، نخستین گام برای رسیدن به جامعه‌ای آرام، منسجم و پیشرو است.