یادداشت مهمان_حامد محمدجانی، فارغ التحصیل فلسفه و پژوهشگر: جنگ در منطق الهی، پایانش با شمارش پیروزیهای نظامی تعیین نمیشود؛ با پیدایش انسانی سنجیده میشود که نگاهش ژرفتر شده، پیوندش با تاریخ تجدید شده و حس مسئولیتش دوباره شکل گرفته است. جنگ رمضان، لحظه تکوین همین انسان است؛ انسانی که سرمایه فردای ایران است و پیروزی حقیقی در او معنا پیدا میکند.
الهیات جنگ، پایانش پیروزی نظامی نیست؛ پیدایش انسان توانمند است. انسانی که نگاهش تغییر کرده، فهمش عمیق شده و رابطهاش با تاریخ و مسئولیت بازسازی شده. جنگ رمضان، لحظه تکوین چنین انسانی است. این انسان، سرمایه آینده ایران است. پیروزی واقعی، در اوست. در ادامه ده نکته در این باب به اختصار تقدیم می شود.
بحرانهای بزرگ، معمولاً استعدادهای خاموش جامعه را بیدار میکنند. بسیاری از جوانان تنها منتظر فرصتی برای اثرگذاریاند. اگر سازوکار مشارکت مدنی شفاف باشد، انرژی جوانی به قدرت اجتماعی تبدیل میشود. بینظمی و بلاتکلیفی، این انرژی را فرسوده یا منحرف میکند. جنگ، زمانی خطرناک میشود که جامعه بیکار بماند.
جامعهای که تجربه زیسته جمعی دارد، دربرابر فروپاشی مقاومتر است. خاطره جنگ، خاطره سیل یا کرونا، سرمایه روانی پنهانی در مردم ایجاد کرده است. استفاده حکیمانه از این تجربهها میتواند ترس را به آگاهی و سردرگمی را به بلوغ تبدیل کند. جنگ رمضان فرصتی است برای بهروز کردن حافظه جمعی. این حافظه، ستون دوم پایداری اجتماعی است.
در الهیات بحران، مسئله اصلی «حضور الهی» در صحنه است. هنگامی که مردم حس کنند خدا آنان را تنها نگذاشته، بحران از نظر روانی کوچک میشود. این باور، نه عاطفی است و نه تصنعی؛ بر سنتهای قرآنی استوار است. جنگ رمضان فرصت بازشناسی همین حضور است. ملتی که حضور الهی را در تاریخ خود تجربه کند، از تهدید نمیگریزد؛ آن را مدیریت میکند.
الهیات در زمان بحران، بهجای تقویت احساسات، باید فهم را تقویت کند. جامعهای که احساس دینداری دارد، لزوماً مقاوم نیست؛ اما جامعهای که «فهم دینی» دارد، در برابر جنگ شناختی مصون میماند. فهم آیههای صبر، توکل و اقدام، بنیان روانی مردم را مستحکم میکند. الهیاتِ فهممحور، سپر استراتژیک ملتهاست.
الهیات تشیع، پیروزی را نه در پایان جنگ، بلکه در «صحت مسیر» تعریف میکند. این منطق، مقاومت را از فرسودگی نجات میدهد. دشمن تلاش میکند نتیجه نبرد را معیار قضاوت قرار دهد؛ اما الهیات، «درستبودن حرکت» را معیار میداند. این تغییر معیار، امید را از دستبرد دشمن مصون میسازد. مقاومت وقتی پایدار میماند که معیارش دینی باشد، نه رسانهای.
الهیات شیعه جنگ را نه گریزگاه، بلکه «میدان تربیت» میبیند. تربیت انسانهایی که در برابر سختیها نهتنها نمیشکنند، بلکه قویتر میشوند. این نگاه، راهبردی است زیرا فرایند جنگ را به سازوکار رشد تبدیل میکند. جامعهای که جنگ را مدرسه بداند، بهجای انتظار پایان بحران، به دنبال ارتقای خود در دل بحران است. این همان منطق عاشوراست.
در لحظههای تاریک تاریخ، الهیات جنگ تنها کارکرد آرامبخش ندارد؛ نقش آن تنظیم افق دید جامعه است. فهم سنتهای الهی، انسان را از اسارتِ لحظه به سمت درک مسیر میبرد. جامعهای که مسیر را بشناسد، از تلاطم حادثه نمیهراسد. جنگ رمضان آزمون بازگشت به سنت نصرت است؛ همان وعدهای که صبر و اقدام را به هم پیوند میدهد. این پیوند، ستون راهبردی مقاومت ملی است.
در الهیات جنگ، پیروزی محصول «صبر فعال» است. صبری که با اقدام، تبیین و دفاع همراه است و به پاسداری از حقیقت میانجامد. دشمن تلاش میکند صبر را منفعل و پرهزینه نشان دهد. اما صبرِ شیعی، صبرِ زینبی است؛ صبری که میدان را ترک نمیکند بلکه روایت را تصاحب میکند. چنین صبری یک راهبرد رسانهای نیز هست.
راهبرد کلیدی الهیات جنگ، تبدیل رنج به سرمایه معنوی است. رنجی که معنا نداشته باشد، جامعه را میشکند؛ اما رنجی که به فهم سنت الهی متصل شود، قدرت میآفریند. سنتهای الهی بر مدار «امتحان، تمییز و نصرت» میچرخند. جنگ رمضان مرحله تمییز است؛ زمان دیده شدن خلوصها. مسیر نصرت از دل همین تمییز عبور میکند. این ساختار، نقشه راه پیشروی جامعه است.
دیگر کلید راهبردی الهیات در زمان جنگ، تبیین نسبت بین «تقدیر» و «تدبیر» است. تقدیر، توجیه بیعملی نیست؛ چارچوب فهم شرایط است. تدبیر، مسئولیت انسان در دل همان تقدیر است. جامعه زمانی در بحران گم میشود که این دو را مقابل هم قرار دهد. الهیات تشیع آنها را در کنار هم مینشاند تا مسئولیتگریزی و اضطراب بیپایه از میان برود.
یکی از مهمترین کارکردهای الهیات راهبردی، ایجاد چشمانداز مشترک میان مردم و حاکمیت است. معیارهای دینی، اختلاف برداشتها را کاهش میدهد و فهم واحدی از بحران ایجاد میکند. دشمن تلاش میکند بحران را چندروایتی کند؛ دشمن تلاش میکند بحران را چندروایتی کند؛ الهیات، آن را تکروایتی میسازد. در جنگ روایتها، وحدت ادراکی بزرگترین مزیت ملی است.
الهیات جنگ رمضان، دعوت به بازخوانی نقش انسان بهعنوان «فاعل» است نه «قربانی». دشمن، مردم را تماشاگر بحران میخواهد؛ الهیات، آنان را بازیگر میدان میداند. این تبدیلشدن از تماشاگری به کنشگری، مهمترین تغییر راهبردی در ساختار روانی جامعه است. جامعهای که خود را فاعل بداند، بهجای فرار از بحران، آن را شکل میدهد.
