دزدی در کودکان ممکن است بازتابی از احساسات سرکوبشده مانند خشم، انتقام، یا حسادت باشد. کودکانی که در خانوادههای پرجمعیت یا در شرایطی که توجه کافی دریافت نمیکنند زندگی میکنند، ممکن است با دزدیدن وسایل دیگران سعی در «تسویه حساب» عاطفی یا جبران کمبودهای خود داشته باشند. برای نمونه، کودکی که خواهر یا برادرش مورد توجه بیشتر قرار میگیرد، ممکن است برای بازگرداندن حس تعادل به زندگی خود، دست به سرقت بزند.
این رفتار گاهی بهعنوان فریادی برای درخواست کمک یا نشاندادن نارضایتی از شرایط ناعادلانه تفسیر میشود.
اختلالات روانی و مشکلات سلامت ذهن نیز نقش بسزایی در بروز این رفتار دارند. کودکانی که با افسردگی، اضطراب، یا اختلالات سلوک دستوپنجه نرم میکنند، ممکن است دزدی را بهعنوان مکانیسمی برای کاهش استرس یا پرکردن خلأ هیجانی انتخاب کنند. مواردی مانند تجربه تروما، سوءاستفاده، یا بی ثباتی خانوادگی نیز میتواند به بی نظمی عاطفی و رفتارهای تکانشی مانند سرقت بینجامد.
برای مثال، کودکی که قربانی خشونت خانگی است، ممکن است با دزدی، کنترل ازدسترفته بر زندگی خود را بازپس گیرد یا احساس قدرت کند.
علاوه بر این، تأثیر محیط و الگوهای رفتاری ناسالم نیز غیرقابل انکار است. کودکانی که در معرض دزدی توسط اعضای خانواده، همسالان، یا رسانه ها قرار میگیرند، ممکن است این رفتار را به عنوان راه حلی قابل قبول برای رفع نیازهای خود تقلید کنند.
خاطره اکبری نویسنده کتاب راه سلامتی در پایان آورده است نظریه های روانشناسی مانند «یادگیری اجتماعی» تأکید میکنند که مشاهده و تقلید از رفتارهای غلط، به ویژه در غیاب آموزش اخلاقی کافی، میتواند به عادی سازی دزدی بینجامد.
دزدی ممکن است بازتابی از محیط ناسالمی است که کودک در آن رشد میکند.
برای مقابله با دزدی در کودکان، تمرکز بر رفع کمبودهای عاطفی، بهبود ارتباطات خانوادگی، و ارائه حمایتهای روانشناختی ضروری است.
این رفتار گاهی بهعنوان فریادی برای درخواست کمک یا نشاندادن نارضایتی از شرایط ناعادلانه تفسیر میشود.
اختلالات روانی و مشکلات سلامت ذهن نیز نقش بسزایی در بروز این رفتار دارند. کودکانی که با افسردگی، اضطراب، یا اختلالات سلوک دستوپنجه نرم میکنند، ممکن است دزدی را بهعنوان مکانیسمی برای کاهش استرس یا پرکردن خلأ هیجانی انتخاب کنند. مواردی مانند تجربه تروما، سوءاستفاده، یا بی ثباتی خانوادگی نیز میتواند به بی نظمی عاطفی و رفتارهای تکانشی مانند سرقت بینجامد.
برای مثال، کودکی که قربانی خشونت خانگی است، ممکن است با دزدی، کنترل ازدسترفته بر زندگی خود را بازپس گیرد یا احساس قدرت کند.
علاوه بر این، تأثیر محیط و الگوهای رفتاری ناسالم نیز غیرقابل انکار است. کودکانی که در معرض دزدی توسط اعضای خانواده، همسالان، یا رسانه ها قرار میگیرند، ممکن است این رفتار را به عنوان راه حلی قابل قبول برای رفع نیازهای خود تقلید کنند.
خاطره اکبری نویسنده کتاب راه سلامتی در پایان آورده است نظریه های روانشناسی مانند «یادگیری اجتماعی» تأکید میکنند که مشاهده و تقلید از رفتارهای غلط، به ویژه در غیاب آموزش اخلاقی کافی، میتواند به عادی سازی دزدی بینجامد.
دزدی ممکن است بازتابی از محیط ناسالمی است که کودک در آن رشد میکند.
برای مقابله با دزدی در کودکان، تمرکز بر رفع کمبودهای عاطفی، بهبود ارتباطات خانوادگی، و ارائه حمایتهای روانشناختی ضروری است.